گلستان ؛ سرزمين صنايع دستي
اول که می خواستم به گلشن مهر بیایم چند تا مطلب سیاسی نوشتم که خیلی تند بود و من به خیال خام خود فکر می کردم مطالبم را برای آدینه و دنیای سخن ارسال می کنم. مثلاْ مطلبی نوشته بودم در مورد منابر به عنوان یک رسانه و این سئوال را مطرح کرده بودم که در دنیای مدرن آیا هنوز کارکرد خود را حفظ کرده اند؟ موقعی هم که وارد گلشن شدم مطالب سینمایی می نوشتم مثل نقد و بررسی فیلم سینمایی دختری با کفش های کتانی تحت عنوان سینمای ما با کفش های کتانی.
بعداْ به طور کامل به صفحه سیاسی پرداختم اما به شدت زیرنظر احسان بودم چون از قلم تند و تیز من می ترسید. البته درست هم می گفت. آدم در ایران باید عافیت طلب باشد تا پیشمرگ. هرچند در این بین گزارش های اجتماعی هم می نوشتم. سپس با اضافه در سال ۸۰ قبل از این که به خدمت سربازی اعزام شوم صفحه اقتصادی را داشتم و... تفصیل ماجرا را در بخش های دیگر خواهم گفت.
در سالهاي اخير من معمولاً سياسي نوشتهام اما دغدغههاي اجتماعي و فرهنگي هنوز هم با من است. اين گزارش در واقع تكليف پايان دورة مثلاً آموزش فشرده روزنامهنگاري است كه در تالار فخرالدين اسعد گرگاني برگزار شد و بهانهاي بوجود آورد تا يكبار ديگر نقبي به دغدغههاي خود بزنم، چون خانمم در صنایع دستی مشغول است از او خواستم مواد اولیه گزارش را بنویسد و نام چند هنرمند صنایع دستی را نیز ذکر کند. بعد نشستم و این گزارش را نوشتم و مصاحبه های تخیلی از آدم هایی واقعی گرفتم. آدم هایی که آن ها را تا به حال ندیده ام اما وجود دارند. هر چند مثل هميشه آن را در دقيقه نود نوشتم:
دلت ميخواهد يك روز دمدماي ظهر كه به خانه ميآيي كوزه سفالي را برداري و از آب خنك و گواراي آن در كاسهاي مسي بنوشي و يا براي ظهر در تُغار براي ظهر كشك بسابي... آروز ميكني كاش آن موقعها بود. آه ميكشي و توي بشقابِ پيرِكس براي خودت ميرزا قاسمي جا ميكني. حالا ديگر آن سالها گذشته و صنايع دستي جاي خود را به ظروف و ابزار جديد داده است.
صنايع دستي در همه جاي ايران وجود داشته و دارد و هر كدام ساخت منطقهاي و استاني است؛ اما امروز جنبه كاركردگرايانه آنها كمرنگ شده و به اشيايي تزييني بدل شدهاند كه جزو عوامل مهم جذب گردشگران داخلي و خارجي بشمار ميروند.
جاي جاي ايران همچون استان گلستان است كه ايران كوچك اقوام نام گرفته و بيش از 100 هزار هنرمند صنايع دستي را در 11 هزار و850 كارگاه و100 رشته صنايع دستي در خود جاي داده است. مهندس انوشيروان گرايلي مدير صنايع دستي استان گلستان اين آمار را ميدهد و اضافه ميكند كه رشتههاي بومي گلستان 26 رشته است كه متاسفانه دو مورد از آنها منسوخ شدهاند. گرايلي البته تاكيد ميكند: خوشبختانه از سال 77 كه فعاليت مديريت صنايع دستي در گلستان آغاز شده تاكنون بيش از 12 هزار نفر، رشتههاي مختلف صنايع دستي را در 15 مركز آموزشي فراگرفتهاند كه همين امر به حفظ و گسترش و اشاعه اين رشتهها كمك ميكند.
اين آمارها چشم انداز اميدواركنندهاي را پيش چشم مخاطب قرار ميدهد اما آيا مصوبه اخير شوراي عالي اداري كشور مبني بر ادغام صنايع دستي در دل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ميتواند به روند موجود در استانها كمك كند؟ اين سئوال را گرايلي با مكث جواب ميدهد: استانها در زمينه حفظ و گسترش صنايع دستي تمام توان خود را به كار گرفتهاند اما در اتخاذ هر سياستي بايد بيش از همه وضعيت مطلوب را در نظر گرفت كه اميدواريم در دوره جديد حيات صنايع دستي كشور اين چشمانداز مطلوب لحاظ شود.
مدير صنايع دستي استان گلستان در پايان اهميت هنرمندان صنايع دستي را بيش از مديريت صنايع دستي ميداند چرا كه تا وقتي اين «سرمايه هاي گرانقدر» نباشند صنايع دستي نيز وجود نخواهد داشت و برخي از هنرمندان مطرح گلستاني را هم چون تاج محمد كمّي نام مي برد . كمي ساكن گنبد كاووس است و جد اندر جد به هنر زيباي ساخت زيورآلات تركمني اشتغال دارند. او ميترسد نكند بميرد و ديگر جوان تشنه و جوياي يادگيري اين هنر از در كارگاهش داخل نيايد. هنرهاي صنايع دستي هنرهاي سينه به سينه هستند و در جان و روح هنرمندان جاي دارند نه در كتابهاي دانشگاهي و زير كولر. كمي مينالد و ميگويد: من از كسي شاكي نيستم اما مطمئنم وضعيت الان، راه و روش ياد دادن صنايع دستي نيست. هنرجو تا نيايد و خاك كارگاه را نخورد چيزي ياد نميگيرد. برنامهريزي روي كاغذ و داخل كتابچهها فقط به درد ادارات ميخورد. دولت نبايد كارگاههاي سنتي صنايع دستي را به هم بزند.
صغري كوهساريان هنرمند ابريشم باف رامياني است. رشتهاي كه ويژه اين شهرستان محسوب ميشود. صغري خانم موهاي حنا شده خود را زير منديفه (سربندهايي كه زنان زير روسري ميبندند) ميزند و ميگويد: الان اگر كسي طرحهاي كوچك زودبازه داشته باشد ميتواند با آن وام بگيرد و مشغول كار شود. شرايط امروز خيلي راحت شده مثل قديم كه نيست توي اتاقهاي تنگ و تاريك جسم و جان هنرمند حرام شود.
او خدا را شكر ميكند: بايد قدر امكانات امروز را بدانيم و شكايت نكنيم. اگر كسي واقعاً اهل كار كردن باشد ميتواند با صنايع دستي بهترين درآمد را داشته باشد.
دغدغة هنرمندان صنايع دستي استان گلستان خود كتاب مفصلي است كه بررسي مستوفايي را ميطلبد كه بايد هم به فرصتها و هم چالشهاي صنايع دستي به طور مبسوط پرداخته شود. سيد حسن مرتضوي كاشيكار گلستاني هم همين نظرات را تاييد ميكند. به اعتقاد مرتضوي به علت كم توجهاي دولت به صنايع دستي دست اندركاران آن به سمت بساز و بفروشي و توليد كم كيفيت رفتهاند كه اين مسايل ضربههاي جبرانناپذيري را خواهد زد. اگر دولت اقدام عاجلي نكند ديگر چيزي به نام صنايع دستي نخواهيم داشت.
به اين چالش موارد ديگري را هم ميتوان افزود از جمله عدم وجود بيمه براي هنرمندان صنايع دستي كه مريم حاجيابراهيمي مسوول واحد آموزش و تحقيقات مديريت صنايع دستي استان گلستان توضيح ميدهد: شايد اساسيترين و مهمترين مشكل كنوني اين هنرمندان همين بحث بيمه است كه صنايع دستي در تلاش است طرحي آماده شود تا هنرمندان به لحاظ شرايط شغلي در وضعيت مطلوبي قرار گيرند. همچنين عدم وجود مكان مناسب براي عرضه محصولات صنايع دستي باعث شده تا صنايع دستي گلستان كمتر شناخته شود و در دسترس مردم نباشد. علت اين كه محصولات جديد حتي در دور افتادهترين روستاها هم پيدا ميشود به خاطر اين است كه سيستم عرضه و توزيع مناسب و فراگير و حتي جهاني دارند. او كه از فلاكس خود در ليوانهاي سفالي چاي ميريزد تصريح ميكند: هرچند اين انتقاد هم به هنرمندان صنايع دستي گلستان و همه كشور وجود دارد كه محصولات خود را بر اساس نياز بازارهاي مقصد توليد نميكنند. صحبتهاي حاجيابراهيمي كه تمام ميشود چاي خود را مينوشيم.
سر راه موقع برگشت هم، از يكي از فروشگاههاي صنايع دستي ليوان سفالي ميخرم چون چاي خوردن در ليوان سفالي دلچسب است.

