سياست و نظامهاي سياسي آنچنان قدرت و تاثيري دارند كه حتي فرايندهاي اجتماعي و افراد جوامع را دچار فراز و نشيب هاي چشمگير ميكند. از آن چمله در علوم اجتماعي، كاهش و يا افزايش متغير جمعيت از مهمترين شاخصها بشمار ميرود. بدين جهت نرخ جمعيت در نظامهاي سياسي دنيا مسايل و مشكلات و ويژگيهاي بسياري را در بردارد به همين دليل حكومتها از كنار اين متغير به راحتي نميگذرند و آن را در مسيرهاي مورد دلخواه هدايت ميكنند. نظير كشور چين كمونيستي كه با داشتن يك پنجم جمعيت جهان توانسته است قدرت اقتصادي و سياسي ويژه و حتي منحصربفردي را به وجود آورد. اگر جمعيت چين اين مقدار نبود تصور رفتارهاي هژمونيك آن كمي سخت و بعيد به نظر ميرسيد. بنابراين متغير جمعيت و نرخ آن پاراديمي است كه بيشك در بقا و يا زوال نظامهاي سياسي نقش مهمي را ايفا ميكند.
متغير جمعيت داراي اشكال و صور مختلفي است كه آنچه در مورد مثال چين عنوان شد جمعيت ساكن بود. مهاجرين از ديگر صور جمعيت هستند كه نظامهاي سياسي را ياري ميكنند. پس از كشف اروپا و مهاجرين بخشي از جمعيت اروپا به آمريكا شاهد مثال آن است كه با افزايش توليد جمعيت آنان توانستند بر بوميان قاره جديد غلبه نمايند و نظام سياسي يالات متحده آمريكا را پايهگذاري كنند كه امروزه به عنوان قدرتمندترين نظام سياسي جهان به بازيگري و صحنهگرداني سياست بينالملل مشغول است. مهمتر از آن مهاجرين آرياييها از سيبري به مناطق پايين دست قطب شمال بود كه مبدا تاريخ را از آن تاريخ ميدانند.
نمونه غيرانساني آن نيز مهاجرت دادن يهويان كشورهاي مختلف توسط سياستمداران انگليسي به كشور فلسطين بود كه با افزايش جمعيت هم اكنون يك كشور مستقل شده و به عنوان نظام سياسي خاص در جهان حضور دارند.
جمعيت قومي و مذهبي از سومين شكل جمعيت است كه به صورت لوكالlocal در يك كشور زندگي ميكنند و با كاهش و يا افزايش جمعيت آنها حضور آنها در بدنه قدرت سياسي كشورها كم و زياد ميشود. اين شكل جمعيتي در انتخابات شوراها و مجلس كشورها بيش از ديگر عرصهها و نهادهاي قدرت خودنمايي ميكنند.
در ايران همه اشكال وجود داشته و دارد. پسش از انقلاب محمدرضا شاه پهلوي براي پياده كردن انقلاب سفيد خود، قصد داشت با اجراي برنامه تنظيم خانواده، هم جمعيت كشور را كنترل كند و هم به اصول آمريكايي و ديكته شده انقلاب خود عمل كند كه با مخالفت شديد علما و سپس مردم قرار گرفت. پس از پيروزي انقلاب بر اساس قانوني قاطبه مردم ايران مجاب شدند براي ازدياد جمعيت جامعه اسلامي ايران فرزندان بسياري داشته باشند كه با روي كار آمدن دولت هاشمي رفسنجاني به اولين مسالهاي كه به آن توجه جدي شد روند رو به ازدياد بچهدار شدن بود. دولت كارگزاران طي يك برنامه علمي تلاش بسياري را آغاز كرد تا شعار فرزند كمتر زندگي بهتر اتفاق بيفتد كه خوشبختانه جواب داد و نرخ جمعيت كشور ناگهان كاهش چشگيري را نشان داد. نسل سوم نظام ج.ا.ا كه همين گروه هستند. بر اساس برآورد جمعيتشناسان و جامعهشناسان ايران وقتي جمعيت مذكور به سن جواني و ازدواج برسند و هر كدام از آنها فقط يك فرزند داشته باشند دهه نود ايران دهه انفجار جمعيتي ايران است. در حال حاضر جمعيت ايران تبديل به بمب ساعتي شده كه كارشناسان مربوطه كشور درماندهاند با آن چه كنند. جمعيت بيش از آن كه موضوعي اجتماعي باشد اهرمي در دست قدرتمندان و سياستمداران است و آنها هدايتش ميكنند.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط
|
جهان مدرن در ايران چون فرزندي كوتوله است كه هنوز بزرگ نشده است. اين نظر رويكردي توهين آميز ندارد، توصيف و بازه اي است كه هر يك از ما را با آسيبي جدي و حتي خطرناك مواجه مي كند. از نظر سياسي، جهان مدرن جهان احزاب نيز هست چرا كه احزاب از جمله نهادهاي مدني اند كه بخشي از مديريت و راهبري جوامع را بر عهده دارند. هر چه جهان مدرن در كشور پروارتر و برومند تر باشند احزاب نيز قد افراشته اند و در كشورهايي چون ايران است كه تابع احزاب دچار كوتوليسم شده و پس از گذشت صد سال حزب داري و تخرب هنوز احزاب، ناخوانده و طفيلي اند. تخرب نيازمند خرد جمعي و رفتاري جمع گرايانه است اما در كشوري كه تكروي راهكار و حتي راهبرد افراد و دستجات سياسي است تخرب مكدر و محجور مي شود. تكروي مذكور ذووجهتين است. يكي افرادند كه تن به تاسيس حزب نمي دهند و آن ها را لوكس و شيك مي دانند كه از ما بهتران در آن عضو اند وهمه آنها فرا ماسونري اند. ديگري احزاب تشكيل شده هستند كه خود را قائم و رهبر مي خوانند و ديگران را رعيت خود حتي بر سر منافع ملي كمتر حاضرند مشترك و تجميع شوند. اين دو آسيب تاكنون بسياري از هزينه ها را بر كشور، جامعه و نظام هاي سياسي صد سال اخير ايران وارد ساخته است.
نظام ج.ا.ا پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه پايان دوران مدرنيسم ديكتاتوري بود دو دوره مشخص تخرب را تجربه كرد. ابتدا اوايل پيروزي انقلاب بود كه احزاب و شبه احزاب مختلف داعيه دار به پيروزي رساندن انقلاب بودند و مي خواستند حكومت را در دست گيرند اما رهبري حضرت امام (ره) همه آنها را نااميد ساخت بدين جهت به رفتارهاي خشونت گرايانه سوق يافتند و بسياري از نيروهاي اسلامي مبارز و حتي مردم عادي را ترور كردند. راه اندازي جوخه اعدام دقيقا در مقابل تخرب است . آن ها حزب نبودند گرگ هايي در لباس ميش بودند. فرض تكروي نيروهاي اسلامي پس از پيروزي انقلاب به هيچ وجه اجازه تسليح را صادر نمي كند. خشونت از آن كساني است كه مدرن نشده اند. هر چند رفتار بعدي نظام نيز با خشونت وقت، قابل نقد و بررسي است.
دوره ديگري تخرب در 30 سال اخير، دوران پر بار دولت آقاي خاتمي است. در اين دوره، دولت براي برقرار تفكر و جهان مدرن و مقابل با سنت گرايان به تاسيس نهادهاي مدرن و مدني روي آورد. هر چند در مقابل جناح راست براي دولت بعدي برنامه هاي مفصل داشتند و نيروهاي پياده خود را از ميان هيات هاي مذهبي برگزيده بودند. احزاب جناح راست، هيات مذهبي بوده و هستند. دولت خاتمي تلاش كرد نهادهاي مدني و به تبع آن، احزاب را تاسيس و بپروراند تا ايران به سوي رفتارهاي جهاني شتاب بيشتري گيرد. احزاب اما به دليل گرفتار بودن در چنبره دو آسيب اول كه فردگرايي است نتوانستند قوام گيرند و همراهان خوبي براي دولت اصلاحات باشند. اين احزاب قائم به افراد بودند و با ترش كردن اين و رفتن آن، دچار فرار و نشيب مي شدند.
تا اين كه دولت از كف رفت و اصولگرايان بر سركارآمدند. اين دولت بنا به اين كه ادامه منطقي سنت گرايي در ايران است هم چنان كه وصف آن رفت احزاب را ناخوانده و طفيلي مي دانند غرب زده. بدين جهت اداره امور كشور يك بار ديگر دولت مدارانه شد و مديريت متمركز قوت بيشتري گرفت. بنابر اين احزاب افول گرفته و همرنگ شدند و متاسفانه برخي كه در دوران سازندگي به حزب آنان درآمده بودند و در دوران اصلاحات به يكي از احزاب اين يكي، در اين دوره براي ماندن در قدرت چراغ ها را خاموش كردند و زير پرچم اصولگرايان سينه مي زنند و يا اگر از اينان نشده اند تاكتيك را عوض كرده و بدون احزاب به راه خود ادامه مي دهند. تنها احزابي چون اعتماد ملي، مشاركت ايران اسلامي، موتلفه و... معدود ديگري هستند كه هم چنان به حزب پايبندند. فرار از حزب نه تنها در ميان اصلاح طلبان بلكه در ميان جناح راست كه سنتي تر اند نيز ديده مي شود به ويژه با در پيش بودن دو انتخابات بسيار مهم شوراهاي اسلامي شهر و روستا و خبرگان رهبري نقش وكاركرد احزاب جلوه بيشتري مي يابد. متاسفانه تفكري در حال شكل گيري است كه در آينده جبهه اصلاحات را با خطر جدي رو به رو خواهد كرد. برخي از اصلاح طلبان قصد دارند با تاكيد بر افراد شاخص سياسي، اجتماعي و فرهنگي ليست هاي خود را ببندند و پرچم هاي احزاب را پايين بكشند تا كمتر مورد شك و ظن دولت اصولگرايان قرار گيرند و هزينه ها كاهش يابد. رفتارهاي زير زميني، مخطي و خانگي شايسته و برازنده اصلاح طلبان نيست و رايزني ها و يارگيري ها بايد در قالب احزاب پيگيري شود. از سوي ديگر احزاب موجود نيز در ليست بندي ها توجه داشته باشند كه همدلي و ائتلاف مي تواند جبهه اصلاحات را قوي تر و پررنگ نگه دارد و از پرداخت هزينه هاي انفرادي درامان ماند. هم اكنون احزاب اصلاح طلب مصداق حكايت دسته چوب هايند كه كسي ياراي شكستن آن ها را به تنهايي ندارد.
استراتژي ائتلاف هر چند در دوران دولت اصولگرايان مي بايست به عنوان راهبرد تلقي شود اما حتي در صورت تنزل به تاكتيك نيز جوابگو است. به وجود آمدن ائتلاف هاي فرد محور اين خطر را دارد كه ازعنصر همگرايي به عنوان ابزار و ابراز استفاده شود و در گردنه ها و وقت مبادا اعتماد به ديگري را نشايد. فرار از تخرب دردي از اصلاحات را دوا نمي كند و بقاي تفكر اصلاح طلبي در گرو ادامه و حيات شاخصه هاي آن است. هستند اصلاح طلباني كه به تكروي روي آورده اند تا مگر در انتخابات مجلس از منافذ و فيلترهاي نظارتي عبور كنند ولو به قيمت از دست رفتن اهداف اصلاح طلبي. ناشايستگي و بي قابليتي عده اندكي در جبهه اصلاحات مجوزي براي دور زدن آن نيست. فرصت طلبان در هر جناح و گرايشي وجود دارند.
ايران دوران حساسي را از سر مي گذراند. هم چنان كه هر مقطع از تاريخ مدرنيسم ايراني مملو و سرشار از اين حساسيت ها و بغرنجي بوده است . روزگاري كه تفكر امام در ميان هياهوي احزاب و گرايش هاي سياسي كشور دچار هرمنوتيك و خوانش هاي متفاوت و متضاد شده و آرمان هاي انقلاب مي رود كه كاركردهاي چند گانه پيدا كند سخن از فروماتي چون ائتلاف اندكي بي زمينه به نظر مي رسد. ريش سفيدان قوم و احزاب مهم اصلاح طلبي بيش از ديگران همگرايي و ائتلاف را پيگيري كنند تا مگر فرجي حاصل شود.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط
|