تبليغاتX
دشت
نشریه فرهنگی، دینی، اجتماعی استان گلستان

این مطلب در روزنامه اعتماد ملی روز 18 تیرماه جاری در صفحه دانشگاه به چاپ رسیده است.

دولت اصلاحات درصدد بود با رویکرد انسان شمول خود، به بازسازی و بازتعریف انسان ایرانی در منظر خودش و دیگران بپردازد. انسان گرایی اصلاحات بر کرامت و مرتبت ابنای بشر تاکید داشت که تاکید بر تشکیل نهادهای مدنی، بسط آزادی های فردی و اجتماعی به خصوص آزادی بیان، توجه به جوانان، انتشار نشریات، عدالت محوری در مباحث مربوط به زنان و کودکان و... بدین جهت بود. درهمان سال ها برای اولین بار در نظام ج.ا.ا جنبش دانشجویی جان دوباره ای می گیرد و حتی ابایی ندارد که در کنار آرمان های دولت دیده شود. اما اقتدارگرایان در تلقی رادیکالیستی کلاسیک خود از جهان پیرامونی، چنین فضایی را برنمی تابیدند و برای اثبات نفوذ و توطئه بیگانگان در دستگاه دیپلماسی نظام، به تکاپو افتاده و به زعم خود فضای کشور را آرام کردند. بحران هیجده تیر 1378 از جمله نقاط قابل توجه جنبش دانشجویی ایران به ویژه پس از انقلاب اسلامی است؛ از آن رو که در دو بی نهایت قرار گرفته بود از یک سو، اقتدارگرایان شدیدترین واکنش ممکنه را برگزیدند و واقعه مذکور را تبدیل به بحران ملی کردند و از دیگر سو در فضایی پر از تردید می توان پنداشت که طی سه دهه متاخر یکی از عقلانی ترین رفتارهای دانشجویان در واقعه هیجده تیر اتفاق افتاد و حتی مبنای روندهای آینده آنان قرار گرفت. تردید از آن روی که گزارش های واقعی حتی در جبهه اصلاحات وجود ندارد تا امکان اتکای به آن وجود داشته باشد و نظری قاطع داد. البته تبلیغات سوء و کژنمایی رسانه های اقتدارگرایان و غرض ورزی اپوزیسیون خارج نشین نیز به تردید و تشکیک موجود دامن می زند. اقتدارگرایان اعتقاد دارند ورود برخی نیروها و نهادهای وابسته به آن ها به بحران خاتمه داد که تا حدودی بیراه هم نمی گویند و اپوزیسیون شایعه می کند ترس و جبن دانشجویان به بحران خاتمه داد. متاسفانه اظهارنظر هر دو دسته، اولاً موجب تردید در اصالت و عقلانیت اعتراض دانشجویان می شود و ثانیاً خواست و اراده دانشجویان که برآمده از زیرساخت های معرفتی/عقلانی است به عمد نادیده گرفته شده است. عقلانیتی که مکتوم مانده و نیاز جدی به شناخت و معرفی دارد.

البته به رغم آن که گفته می شود امید جنبش دانشجویی نسبت به چشم اندازهای آینده کشور ضعیف شده ولی روندهای منطقی دانشجویان اکنون به بار نشسته و نسل دانشجویان هیجده تیر در بدنه مدیریت احزاب اصلاح طلب به عنوان ادامه منطقی جنبش دانشجویی و نسل فعلی جنبش دانشجویی با اتخاذ راهبردها و راهکارهای خردورزانه بخشی از فرایند اصلاحات را مدیریت می کنند و قطعاً دوره پسین اصلاح طلبی هم به لحاظ عقلی و هم عملی عصر پرباری خواهد بود. باید در نظر داشت هرچند شاخصه عقلانیت در بطن و ذات جنبش های دانشجویی وجود دارد اما سخت و تعب بود که در بحران هیجده تیر دانشجویان بر مرزهای عقل گام زنند، ولی- ولو بطئی و زیرپوستی- چنین اتفاقی روی داد و دانشجویان بر اساس پتانسیل و توانمندی عقلایی و لحاظ کردن احتمال شیوع بیشتر تندی مقابله کنندگان، آرام شدند. آرامش اخیر ناشی از درک درست و خردمندانه دانشجویان از پیرامون خود بود در حالی که تلقی اقتدارگرایان از آرام کردن اوضاع منوط به قبض و بست بود. در اصالت عقلانیت و پرهیز از تردید عمل منطقی دانشجویان نسل هیجده تیر همین بس که آنان نه کوکتل مولوتف داشتند و نه بمب دست ساز؛ و نه حتی در آن واقعه از نظام عبور کردند. آنان اگر هم به خیابان ها کشیده شدند پیامد تهاجم مقابله کنندگان به حریم دانشگاه بود. هم چنان که جنبش دانشجویی کنونی هم چنان زنده است و بر مدار عقل رفتار می کند.

در این میان نباید و نمی توان نقش و عملکرد "مکمل های عقلانیت" دانشجویان را نادیده گرفت. الف- دولت خاتمی با همه اما و اگرهای مطروحه در نحوه ارتباطش با بدنه دانشجویی کمک شایانی بود و سد و مانع دلگرم کننده ای در جهت فراهم کردن مقدمات لجستیکی رفتارهای عقلایی دانشجویان. تصور کنیم در نبود این دولت عمق و گستره بحران تا کجا پیش می رفت؟ بی انصافی است اگر همنوا با منتقدان، دولت خاتمی را با چوب انفعال برانیم چرا که مجموعه دولت بیش از همه خود در گیرودار بحران های نه روزه قرار داشت و سپری برای دیگران. انگشت پتروس دولت اگر هیچ کاری نکرد از فاجعه جلوگیری کرد. دولت خاتمی کوشید هم چون بحران قتل های زنجیره ای، بحران هیجده تیر در فایل های محرمانه نماند و به وجدان عمومی منتقل گردد. خاتمی به فراست دریافته بود یک قدم جلوتر تله گذاری شده است بنابراین صلاح در آهسته و پیوسته رفتن بود. ب- تشکل های دانشجویی هرچند سازماندهی مناسب برای کنترل چنین بحران و جمعیتی را نداشتند اما با همان اندک نیرو و توان عقلی و معرفتی در آرام کردن اوضاع نقش مهمی را ایفا کردند و نشان دادند قابل اعتماد و اتکایند و هم چنان ره می پویند. چندان که همه می پنداشتند در دولت اصولگرایان فاتحه جنبش دانشجویی را باید خواند و از صحنه روزگار محو می شود در حالی که این نشد و آنان حضوری ولو نامحسوس اما جدی دارند. ج- مطبوعات اصلاح طلب بخشی از وجدان عمومی جامعه بودند که روایت نزدیک به واقعیت بحران هیجده تیر به دوشش آنان نهاد و انصاف در این است که از عهده آن به کفایت و مشحون برآمدند. مطبوعات اصلاح طلب هم وظیفه راهنمایی و همراهی با جنبش دانشجویی را برای اتخاذ تصمیم های عقلانی در آن لحظات سخت داشت و هم راوی ناگفته ها بودند.

اما بحران هیجده تیر هرچه بود نشان از توانمندی ذاتی جنبش دانشجویی ایران دارد که هم چنان با تکیه بر مبانی عقلانی و معرفتی به حیات پربار و البته پرفراز و نشیب خود ادامه دهد.       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط   | 

نقد زیر را برادرم احمد نوشته است

در باب فرشتگان1

 

 [یک بار ِ دیگر خواندن ِ مجموعه ی " کم شدن" نیما صفار]

احمد خاندوزی*

این کتاب برای کسانی نوشته شده است

که دوستانه در برابر روح "نوشتار" می ایستند- ویتگنشتاین2

1- فراروی از زبان پذیرفته شده به جغرافیایی که التقاط و استهزای زبان را از گذشته اش و فهم اش دور کرده است، دوری گزیدن از ساختار و پیش نهادهای معمول، البته او غیرمعمول برخورد نمی کند بل که شاعر(با کمی مسامحه) در پاگردهای زبان دست به تغییر می زند و این ساختار زبانی معنا، نزدیک را به تعویق می اندازد. گلاویز شدن شاعر با کلمه ها در فرآیند ساختاری جمله ها در پی به انجام نشدن جمله ها در ادامه ی از عادت انداختن پیرامون و واقعیتی که دیگران روایت می کنند؛

                         قسم می خورم قسم ِ زیادی

2-            

                چقدر سیاه اش گذشته               از فقدان

                آینده از                                 فقدان

فقدان چه چیزی و چه کسی؟ روایت فقدانی که گذشته و آینده را یک سره می کند. انسان- زیست ِ مجموعه ی صفار دغدغه های برخوانی شده ای است از ایقان ِ بودگی و اسباب فقدان؛

           همواره در سپس                     هستیم در همه

           مارایید            ما             در منظر همیشه و

                                       سکون

3- روایت و قصه دچار ضدش می شود. به هیچ انگاشتن سنت های روایت در پیچش های کلمه و سطرها تا جایی که هست ِ روایت دچار فقدان می شود. به طور مثال شعر ِ 7  

4- وقتی به یک چینی گوش می دهیم، تمایل داریم حرف زدن او را غرغره کردنی ناواضح بنامیم. کسی که چینی بلد است در حرف زدن او، "زبان" را بازخواهد شناخت.3 عدم فرجام خواهی سطرها در مناقشه با تقلیل یافتگی ی ِ معنا که در یک بستر دالی پیش می رود. مجموعه در یک زبان ارجاعی مدام، حاد- واقعیت ِ انسان- زیست را وانمود می نماید.

5- نام ها پیش تر کارکردی درون ساختاری دارند(به عنوان تکنیک) تا پرسوناژهایی که روایت را به دوش بگیرند. نام ها در پروسه ی فرافکنی شده از خود هیچ رابطه ای با امر واقع ندارند، اما دارای نحوی است که نشانه ی دلالتگر را در جهان واقه به وجود می آورد. میشل فوکو جایی اذعان می دارد که: مرزهای یک کتاب هیچ گاه مشخص نیست؛ یک کتاب، ورای عنوان، نخستین سطرها، و نقطه ی پایانی اش، ورای ترکیب درونی و شکل مستقل خود، به سطح نظامی از ارجاعات به دیگر کتاب ها، دیگر متن ها، و دیگر عبارات می رسد: یک کتاب گرهی در میان یک شبکه است. و نام ها و تصاویر با تظاهرات ِ ابزورد، در مجموه "کم شدن" چنین رفتاری در پیش می گیرد.

6- "حرف باید درست و به جا باشد حالا اگر که از ادب دور است،باشد، تقصیر حرف نیست، لابد ادب پرت است."4 ادب عرفی و تابوهای اخلاقی، حتا اخلاق ِ اجتماعی ِ مارکسیستی در روایت و سطرهای مجموعه به استهزا و چالش کشیده می شوند. حرکتی که عمداً باعث می شود ارتباط و نزدیکی ِ مخاطب را به تاخیر بیندازد. و مخاطب با سطرهای لجوجی مواجهه است که از ساده ترین برخورد عاشقانه تصوری"پورنو" دارد و این حاد- واقعیت ِ جامعه ما است. "اغلب به این می اندیشیم که آیا آرمان فرهنگی من، امری نو یعنی امری به هنگام است یا آرمانی است از آن ِ عصر شومان."5 این گونه است که شاعر در یک تعریف نا- آرمانی ِ اکنون، کژتابانه جامعه ای که بنیان های شهروندی و انسانی آن فروپاشیده برخوانی می کند.

7- ... و "مادر" تنها گزاره ی "معجزه" در نوشتاری که نیما صفار پیش می برد.

* منتقد ادبی و داستان نویس

پانوشت:

1-       نام داستانی از دونالد بارتلمی

2-       لودویک وتیگنشتاین- فرهنگ و ارزش

3-       همان

4-       داستان بلند از روزگار رفته حکایت- ابراهیم گلستان

5-       لودویک وتیگنشتاین- فرهنگ و ارزش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط   | 

این هم یادداشت مطلب من در آخرین شماره روزنامه اعتماد ملی ویژه استان گلستان:

اگر بگوییم استان گلستان همواره سرزمین عجایب بوده و هست پر بیراه نرفته ایم، چرا که در همه سال های عمر یک دهه خود شاهد شنیدنی ها و گفتنی های بسیار بوده و هستیم. حکایت استانداران آن نیز از همین دسته حکایات است که در تاریخ تقسیمات سیاسی ایران- دست کم طی صد سال اخیر- اگر نگوییم بی نظیر که کم نظیر است.

در سال 1376 منطقه گرگان و دشت واقع در ضلع شرقی استان مازندران به استان ارتقا یافت و اولین استاندار خود ابراهیم درازگیسو را به چشم دید. بعد از حدود دوسال با انتصاب دراز گسیو به عنوان سفیر ایران در ترکمنستان، علی اصغر احمدی جای او را گرفت. او که چند سال پیش از آن نماینده مردم شاهرود بود با منطقه گرگان و دشت ناآشنا نبود و همین زمینه او را به این استان کشانید. اما احمدی هم رفت و وزارت کشورنشین شد. محمدهاشم مهیمینی، سومین و آخرین استاندار دولت اصلاحات بود که به این مسند منصوب گردید. او در دوره شهرداری غلامحسین کرباسچی شهرداری یکی از مناطقش را برعهده داشت. مهیمنی اما با گرفتن پست بالاتر نرفت که بازنشسته شد. دکتر علی محمد شاعری اولین استاندار اصولگرایان بود که از شهرداری تهران به استانداری گلستان آمد. اما او هم نماند و به وزارت کشور رفت. در حال حاضر نیز مهندس محمودزاده استاندار گلستان است.

تاکنون این استانداران از جهات مختلفی مورد ارزیابی قرار گرفته اند اما کمتر نسبت آن ها با فعالیت های رسانه ای و اطلاع رسانی سنجیده شده است. در دوره اصلاحات به دلیل افتراق شدید شبکه های رسانه ملی با این دولت، همه دولتی ها و از جمله استانداران از دسترسی کامل به این رسانه محروم بودند؛ بنابراین استانداران اصلاحات موقعی که مسوولین صدا و سیمای استانی می خواستند و بالضروره در رادیو و تلویزیون ظاهر می شدند. مضاف بر آن که به علت پانگرفتن کامل مطبوعات محلی، دو استاندار اول دولت خاتمی در گلستان از این حیث نیز محروم بودند. تیم استاندار سوم، با درک و دریافت این دو مشکل دست به ابتکار عمل زد و آن فعال کردن روابط عمومی استانداری بود. این روابط عمومی با در پیش گرفتن روش "بارش خبری" موج خوبی را فراهم کرد و در واقع عملیات رسانه ملی را خنثی کرد. در دوره شاعری بنا به شور و شوق اولیه اصولگرایان، مسوولین مرکز گلستان حتی یکی از خبرنگاران واحد خبرخود را مامور استانداری کردند تا اخبار ساعت به ساعت ارسال نماید. البته مدیران استانی احمدی نژاد به ویژه شاعری علیرغم آن که تلاش می کردند به مطبوعات محلی روی خوش نشان دهد و با برگ های آن ها بازی کنند اما هر از چند گاهی ناخود آگاه در میان حرف هایشان اختلاف شدید آنان با مطبوعات آشکار می شد. و بالاخره در دوره کنونی استانداری، همه آن چه گذشت تمام شد و استاندار در گوشه ای نشسته است.

روحیه آرام محمودزاده اما بیش از همه برای سیاسیون این تلقی جدی را به وجود آورده است که مسوولین ارشد اصولگرایان در انتصاب های اخیر بر این روال اند که فضای جامعه را برای انتخابات دوره بعدی رییس جمهوری آرام نگه دارند و از انقلابی گری پرهیز کنند. انزوای خبری جناب استاندار از آن جهت به چشم می آید که او نسبت به شاعری حتی در برنامه های رادیویی و تلویزیونی استانی هم کمتر ظاهر می شود. شاید تیم ایشان بر این عقیده اند که مصاحبه نکردن بهتر از جواب دادن است. در حالی که سنت هر دولتی بر مدارا و همکاری با رسانه ها است. تعجب بر این است که چگونه استاندار کنونی گلستان کرکره اطلاع رسانی را پایین کشیده است؟!! هرچند از حق نباید گذشت که حضور رسانه ای شاعری مدیون همت خود او بود وگرنه از روابط عمومی فعلی استانداری آبی گرم نمی شود که حداقل خود گرم شود.

نکته ای که بایستی به آن توجه شود "تصور" استاندار و دیگر هم تیمی هایش است؛ آن ها بر این عقیده اند که بیشتر نشریات استان بر مدار اصلاح طلبی اند پس به آن ها اعتماد و همراهی نشاید. در حالی که مطبوعات استان ثابت کرده اند در هر شرایطی مسلک و گرایش دولت برایشان مطرح نیست و اخبار را منعکس می کنند. مطبوعات محلی- و همه رسانه ها- حسب وظیفه غریزی و ذاتی خود اخبار و رویدادهای شهر و استان خود را منتشر کرده و به تبع تحلیل خاصی از رویدادها و پیرامون خویش نیز دارند. که این دو نافی یک دیگر نیستند. اشکالی که بر صدا و سیما وارد است از همین منظر می باشد که رسانه ای ملی است نه خصوصی. بنابراین وظیفه دارد به همه عادلانه بنگرد. رسانه ها در هر صورت فرصت بشمار می روند نه تهدید، و برخورد منفعلانه هم دردی را دوا نمی کند. استاندار گلستان می خواهند با دوری از رسانه ها آب از آب استان تکان نخورد اما از این معنی دور افتاده اند که اغلب حرف زدن بهتر از ساکت بودن است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط   | 

هم چنان که قبلاً آوردم از آغاز سال جاری تاکنون سرمقاله های گلشن مهر به جز یکی دو مورد را من نوشته ام. تا این که یک شنبه شب روز هفدهم گذشته در منزل آقامجید مدیرمسوول فعلی گلشن و برادر کوچکتر احسان، قرار بر آن شد من از ا ین پس اولاً هر دو هفته یک بار، یک صفحه گفتگوی سیاسی آماده کنم و ثانیاً برای ستون از "از ابتدا" از دیگران هم کمک بگیرم. در آن جلسه من برای اولین بار در مورد حق التحریر خودم صحبت کردم که بنا به پیشنهاد احسان قرار شد من فکرهایم را کنم و نرخ پیشنهادی خود را به مجید بدهم. اگر پذیرفته شد همکاری ادامه یابد. فردای آن شب با مجید تماس گرفتم و گفتمک بابت آماده کردن ستون سرمقاله 5 هزار تومان و برای صفحه گفتگو 20 هزار تومان می خواهم که به طور ضمنی قبول نکرد. پیش از این برای هر مقاله 1500 تومان و برای هر صفحه 10 هزار تومان می گرفتم. این هم آخرین سرمقاله.

فاطمه ی عالمه(س)

اللهم صل علی فاطمه ابیها و بعلها و بنیها

طی روزهای گذشته هم چون سنوات گذشته پیرامون شخصیت و سیره والای دخت نبی اکرم حضرت فاطمه کبری(س) نوشته ها و حرف های بسیاری منتشر شد. اما متاسفانه یکی از ویژگی ها و صفات بارز آن حضرت مورد غفلت واقع شده و آن عالمیت و اندیشمند بودن ایشان است. از به کار بردن لفظ روشنفکر می پرهیزیم به این سبب که "اندیشمند" هم خصوصیات روشنفکری را دارد و صاحب تخصص علمی است؛ هم چنان که تدین و دین باوری سیره حضرت فاطمه(س) بود.

بدین جهت اولاً بسیاری از اقوام پدری فاطمه (س) پیش از ظهور اسلام به دین ابراهیمی بودند. بنابراین وراثت دینی داشتند. تدین ایشان چنان بود که پیامبر فرموده است: فاطمه بانوی زنان اهل بهشت است1.ثانیاً جدای از آن که بنی هاشم به تدین شهره بودند وجه علمی ایشان نیز مورد اقبال حجاز بود. به طور نمونه حتی پیش از نزول آیه تحریم زنده به گور کردن دختران در هیچ سند تاریخی نیامده است که از خاندان پیامبر کسی چنین کرده باشد. هم چنین  به تصریح عموم راویان و تواریخ وو تفاسیر، زهرا(س) یکی از پنج نفری است که در میاهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران شرکت داشته2 که نشان از مراتب علمی ایشان دارد که توسط پیامبر انتخاب شدند. مبین آن در ابتدای آیه 54 سوره آل عمران خطاب به پیامبر آمده است که: هر کس پس از ان چه از "علم و دانش" به رسیده ...این دو خصوصیت، از فاطمه انسانی والا اما دسترس ساخته بود. زنان حجاز مسایل و مشکلات دینی خود را با ایشان در میان می گذاشتند و رهنمود می خواستند. هم چنین آن حضرت فن بلاغت و ادبیات عرب را هم فراگرفته بود. بیانات و خطبه ایشان در جمع مهاجرین و انصار در مسجد مدینه است که افزون بر آن که دربردارنده معارف بلند در زمینه توحید، حاوی پیشگویی هایی است که آینده امت اسلامی را از لحاظ عواقب سوء جریاناتی که چس از رحلت رسول اکرم(ص) روشن می سازد3. از عبارت اخیر برداشت می شود که فهم و شناخت جریانات سیاسی- که بخشی از خصوصیت علمی است- به طور مشحون در فاطمه وجود داشته است. البته در پس همه خصوصیات مذکور نقش مادری و همسرداری را از یاد نبرده و آن را نافی دیگر کارکرد و نقش های خود نمی داند. فمینیسم به عنوان یکی از جنبش ها و حتی مکاتب معاصر که می کوشد برای احقاق حقوق زنان الگو و اسوه ای درخور و شایسته معرفی کند می بایستی به زندگانی حضرت صدیقه توجه و روی آوری نماید؛ چرا که چنین الگویی به نحو افضل تنها در ایشان یافت می شود.

متاسفانه جان روشن ضمیر و کاشف ایشان کمتر مورد توجه مداحان و طلاب قرار گرفته است و بیش از همه به ذکر مصایب رفته بر ایشان می پردازند. ذکر مصایب در صورتی کامل می شود که ذکر فضایل در میان باشد. اگر نبود روشنگری های سیاسی دختر پیامبر و خطب آن حضرت مطمئناً حکومت با ایشان کاری نداشت. از همین رو است که ایشان با درک درست و عمیقی که از اوضاع زمانه خود و پس از خود داشتند اجازه ندادند مزارشان هویدا باشد. سرچشمه حکمت متعالیه را باید ابتدا از ایشان دانست. حکمتی که از فاطمه نه صرفاً یک زن که ایشان را انسانی متعالی و رشد یافته نشان می دهد. در عصری که انسان شبه جزیره تازه از زیر یوق باورهای خرافی و غلط در مورد زنان رهایی یافته سخت است زنی این چنین در برابر بی عدالتی های حاکمان بایستد. پس نتیجه طبیعی آن رویکرد رادیکالیستی آنا ها در برابر فاطمه است. حکمت و عالمیت حضرت زینت نیز نشات گرفته از مادر است که خطبه ایشان در دربار یزید رعشه بر تن قاتلان می اندازد.

زندگانی حضرت فاطمه(س) به عنوان یک انسان جامع الاطراف حایز دقت و مداقه بیش از این است. رسانه ها، مداحان و طلاب به علت ها توجه کنند و این که پیامبر(ص) بر اساس چه تلقی می فرمایند: فاطمه بضعتی فمن آذاها فقد آذانی. این عبارت به صور مختلف آمده است که نشان از تاکید چندباره پیامبر(ص) دارد. در پس این فرمایش دریایی از آینده نگری نهفته که تنها انسانی مصلح و روشن آگاه درمی یابند. راه فاطمه بیش از آن که راه مصایب باشد مسیر فضلیت است. 

 منابع:

1- صحیح بخاری، ج 5 ، ص 82 و 96 .

2- قطره ای از دریای فضایل فاطمه زهرا. مکتبه الامین.       

3- خطبه حضرت زهرا(س)، ترجمه محمد روحی، انتشارات پیام مهدی(عج)، موسسه پاسدار اسلام، زمستان 1382
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط   | 

این هم یکی از خاطرات و در واقع اسرار کاری من در گلشن مهر. پاییز یا زمستان 84 بود که آقای خواجه نژاد مدیرمسوول وقت گلشن مهر به من زنگ زد و خواست همان موقع به دفتر بروم تا با آقای اسماعیل مهاجر مدیرکل معزول حفاظت محیط زیست استان در مورد علل عزلش گفتگویی بگیرم. رفتم دفتر. دیدم خود آقای خواجه نژاد با اتفاق آقای مهاجر و دو همراهش نشسته اند. گفتگو را شروع کردم. بعد از انتشار گفتگو به علت پرداختن بیش از اندازه به زندگی آقای مهاجر موجی از انتقادها به گلشن مهر سرازیر شد. چرا که اغلب اعتقاد داشتند شایعات مطرح شده برخلاف تکذیب جدی خود آقای مهاجر چندان پربیراه هم نیست. تصمیم گرفتم به قلم یک ناشناس نقدی بر گفتگو بنویسم که جبران مافات شود. و به اسم "گروه سياسي" چاپ شد تحت عنوان "چه اصرای به تکذیب؟!!". این همان نوشته است. البته برای این که شک کسی برانگیخته نشود و هم به محبوبیت آقای مهاجر دامن زده نشود آن را مثلاً به صورت خبر تنظیم کردم.

روزنامه گلشن مهر نيز هم چون ديگر رسانه هاي موجود در دنيا، در ادامه گفتگوهاي هاي خود با شخصيت ها ، مديران و افراد حائز اهميت استان اين بار به سراغ اسماعيل مهاجر مدير كل سابق محيط زيست رفت و تلاش كرد با نگاهي بي طرفانه و از روي انصاف درباره شايعات پيرامون ايشان به بحث و گفتگو بنشيند و هم چنان كه انتظار داشتيم و حتي بيش از آن چه فكر مي كرديم سيل نقد و بررسي هاي شفاهي به سوي روزنامه سرازير شد. مسووولين نشريه در پاسخ به اظهار نظرهاي ياد شده ضمن مبرا دانستن خود از حمايت بي چون و چرا از آقاي مهاجر بر اين نكته تاكيد كردند كه نشريه حاضر است يك صفحه كامل به طور رايگان در اختيار منتقدين نيز قرار دهد كه زمينه به وجود آمدن هر گونه شائبه از بين برود تا جريان اطلاع رساني رسمي و شفاف در مورد تخلفات ايشان يك طرفه صورت نگيرد . هر چند صدا و سيما در كمال بي انصافي مر تكب اين يك طرفگي شد. اما متاسفانه تا اين لحظه هيچ كدام از دوستان منتقد حاضر نشدند گفتگو كنند، فقط نقد مكتوبي ظاهراً با اسم مستعار به دفتر نشريه رسيد كه در ادامه به بخش هايي از آن اشاره مي شود. اين كه چرا همه اين نوشته را چاپ نمي كنيم به اين علت است كه نمي خواهيم به اظهارنظرهاي بي نام و نشان توجه كرده باشيم. نشريه موضع گيري خود را صراحتاً بيان مي كند و اميدوار است منتقدين هم به اين صراط پايبند باشند. اين نوشته با عنوان(چه اصراري به تكذيب؟!!) به قلم سيد محمد مهدي حسيني است كه به گفته خود ايشان در نقد گفتگوي مدير كل سابق محيط زيست استان گلستان است و گفته اند اين گفتگو تعجب بسياري از فعالان مطبوعاتي و سياسي را برانگيخته است.

ايشان در بندهاي ابتدايي نوشته خود آورده است: يكي ديگر از دلايل سفارشي بودن اين گفتگو ، آن است كه بيش از نيمي از اين گفتگوي يك صفحه اي به درج زندگينامه آقاي مهاجر مي گذرد . واقعاً اين همه تعريف و تمجيد كردن آقاي مهاجر از ادوار مختلف زندگي خود براي چيست ؟ ايشان در بسياري از صحنه هاي هشت سال دفاع مقدس و پشت جبهه حضوري فعال داشته و خود جانباز است و اخوي شهيد بشمار مي رود . اما ايشان با ذكر اين افتخارات بيشتر خود را تخريب كرده اند ، آيا يك بسيجي به دنبال اقدامات غيرقانوني و در واقع خلاف شرع مي رود ؟ و فرض اگر اين حرف ها شايعه است آيا يك فرد مسلمان نبايد سياست و كياست داشته باشد كه اجازه ندهد چنين شايعاتي در اطرافش شكل بگيرد؟

آقاي حسيني در بخش ديگري اضافه كرده: گفتگو شونده چرا در مورد شكار آن نيمه شب مورد نظر كه مسولين ارشد استان در تالاب... براي شكار رفته بودند و مورد شناسايي محيط بانان قرار مي گيرند حرفي نزده است؟ چرا ايشان از محيط باناني حرف نزدند كه چون از اين شكار ها سر در آورده و مخالف بودند كه ... به جاهاي مختلف تبعيد شده اند؟

منتقد يادآور شده: ايشان[آقاي مهاجر] گفته اند در مدت مديريت ايشان مسوولين استان به احترام آقاي مهاجر تفنگ هاي خود را از خانه بيرون نياوردند ، پس اين آقايان متخلف، مسوولين كدام استان بوده اند؟

در اين نقد هم چنين تاكيد شده: نكته اساسي در اين است كه با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد همه انتظار داشتند هم چون ابتداي رياست جمهوري خاتمي تمام مسوولين عزل و يك شبه مسوولين ديگري جايگزين شوند كه همه ديديم اين گونه نشد و هم اكنون كه چند ماه از آغاز به كار دولت جديد مي گذرد مسوولين خاتمي در سمت خود باقي اند . لكن چگونه است كه از ميان مديران كل استان ها فقط آقاي مهاجر اين گونه و بر اثر شايعات عزل مي شود؟ مگر ايشان تا اين حد مهم هستند كه دولت بخواهد يك شبه او را عزل كند چون كه مدير دولت خاتمي بوده است ؟

در ادامه نويسنده مذكور نوشته است : هر چند نبايد از حق گذشت و بر سبيل آن مثل معروف كه اگر مست گيرند در شهر هر چه هست گيرند و هم چنان كه گفتگو كننده هم اقرار كرده فساد اداري در ايران به معظلي بزرگ تبديل شده است تنها آقاي مهاجر نيست كه مرتكب تخلف شده است . بايد جستجو شود هر مديري را كه از مرّ قانون خارج شده اين چنين از رسانه هاي گروهي اعلام شوند .

و به رييس سازمان محيط زيست كشور هشدارداده است: ان شاءا... چهار يا هشت سال بعد هم اگر يكي از مديران محيط زيست كشور تخلف كرده باشد قبل از آن كه توسط رييس بعدي افشا شود خانم دكتر جوادي اين چنين شهامت داشته باشد و خود متخلف را اعلام كند و برخي از عادات مديريتي مذموم كشور دامن ايشان را آلوده نسازد .

ايشان به مدير مسوول نشريه و گفتگو كننده نيز تاكيد كرده است: بيش از آن كه تلاش كنند حرمت دوست هاي خود را نگه دارند حرمت قلم و مخاطبيني را پاسداري نمايند كه شما را نماينده خود فرض كرده اند .

نويسنده اين نوشته مستعار انگار از نوع رفتار مدير كل مزبور با نشريات استان خبر دارد كه نوشته است: چگونه است آقاي مهاجر در دوران مديريت خود كمتر به نشريات استان توجه نشان مي دادند و فقط براي نشريات پايتخت نشين تور برگزار مي كردند اما در وضعيت جديد دست به دامن نشريات محلي شده اند؟

سيد محمد مهدي حسيني در پايان نقد خود به آقاي مهاجر هم توصيه كرده : اگر واقعاً به فكر ماديات نبودند چرا اجازه داده اند كه براي مدير كل در محل اداره كل منزل سازماني بسازند؟ آيا واقعاً واجب بود در چنين جايي منزل كنند؟

روزنامه گلشن مهر يك بار ديگر تاكيد مي كند دوست دارد محل تعاطي و تضارب آراء نه تشتت آراء باشد و در راه تحقق اين مطلوب دست همه نويسندگان و دلسوزان عزيز را مي فشارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط   | 

میلاد با سرور و سعادت دخت نبی اکرم(ص)، حضرت فاطمه کبری(س) برهمه بشریت مبارک باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط   | 

وقتی مدرسه می رفتم در دوره راهنمایی برای همکلاسی های خود انشاء می نوشتم تا جایی که در کلاس دوم راهنمایی به خاطر نوشتن انشای چند نفر از همکلاسی هایم و مشابه شدن آن ها با هم و در نتیجه لو رفتن قضیه کتک هم خوردم. در دوران دانشجویی داستان می نوشتم و الان هم روزنامه نگارم. اما انگار نوشتن برای دیگران هم چنان وجود دارد. سرکار خانم زهرا حاجي ابراهيمي خواهر خانم من است که در معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی استان گلستان پستی دارد. از من خواست برای نشریه بهورز که شماره تابستان آن ویژه استان گلستان خواهد بود به قلم ایشان مطلبی بنویسم که نوشتم. این هم انشای من. ببخشید که مطلب به شدت دولتی است.

بشر اساساً موجودي فراموشكار است و پيش و پس خود را وامي نهد و به حال و اكنون مي پردازد؛ كه اگر چنين نبود با بعثت 124 هزار پيامبر و انتقال فرامين الهي بر بشر نيازي به ائمه و اولياي الهي نبود.

روزگاري چنين شده بود و آحاد جهان از خداي برگذشته و تنها اندكي بر دين ابراهيم(ع) باقي بودند. بشر دوباره و چندباره به پرستش بت ها روي آورده بود. ابراهيميون به درگاه ايزد منان استغاثه كرده تا باري تعالي بر بشر رحم آورده و مهلتي ديگر تا شايد بندگان زميني از گمراهي مطلق به جهان نور رهنمون شوند. و خداوند چنين كرد. آحادي از بشر كه يگتنه عالم بالا در جهان پايين بود به اين مقام برگزيده شد و آخرين پيامبر و فرستاده پروردگار لقب گرفت. آري! محمد(ص) تنها شايسته پيامبري خدا را داشت. بعثت پيامبر آن چنان عظيم و شگفت بود و زمين تحمل آن را نداشت كه طاق كسرا فروريخت و حيرت كافران را فراهم ساخت.

حضرت محمد مصطفي(ص) در شبه جزيره عربستان چشم به جهان هستي گشود و رشد و نمو يافت. آن حضرت در دامان خانواده‌اي متدين و موحد قرار داشت بدين خاطر لحظه اي از ياد و نام خداوند غافل نبود تا جايي كه به محمد امين شهرت يافته بود. اما هنگامي كه مبعوث گرديد اندك قليلي به او پيوستند چرا كه خويشاوندان كوردل نمي توانستند از منافع و مطامع خود دست كشيده و راه خدا را برگزينند. صاحب اصلي دين مبين اسلام رنج ها برد و مشقت هاي بسياري به جان خريد تا نهال برومند اسلام عالم تاب شد و همه جهانيان بر يگانگي و درستي دين محمد(ص) شهادت دادند.

حضرت محمد(ص) هرچند در اين راه مقدس خود و خانواده را فدا نمود اما بي شك از خود يادگاراني نهاد كه تا عمر جهان باقي است اسلام نيز پابرجاي خواهند بود.

يكي از يادگاران مهم آن حضرت، وجود ذيجود و نازنين علي ابن ابيطالب است كه در محضر معلمي چون محمد(ص) درس خودشناسي، خداشناسي و هستي شناسي را فراگرفت. به حق امامت ائمه اطهار(ع) ادامه و استمرار بعثت پيامبر است تا آن كه اين مسير نوراني و خداوندي به دست منجي عالم بشريت مهدي موعود(عج) قرار گيرد.

پيامبر اعظم(ص) كه سال گذشته بنابر تشخيص درست مقام معظم رهبري به نام آن حضرت اعلام كردند هنوز هم از بركات و شفاعت هاي بي دريغ خود جهانيان را سيراب مي نمايند و هستي را لحظه اي رها نمي كنند. عظمت پيامبر در آن است كه به تشخيص خداوند آخرين پيامبر بودند و در واقع آخرين حجت الهي بودند. ابناي بشر بايد به خاطر داشته باشد كه هستي و زندگاني خود را مديدن انبياء الهي هستند بنابراين به هيچ وجه پذيرفته نيست كه حتي دمي از ياد خداوند غفلت ورزيده و از راه به بيراهه روند. انشاء الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط   | 

شاید حدود پنج سال پیش بود که به انجمن شعر و داستان شهر خان ببین رفته بودم. بعد از جلسه، چون در داستان دستی داشتم خانمی به من گفت که خواهرش رمانی نوشته که نیاز به ویراستاری دارد. پرسید من قبول می کنم یا نه؟ من هم که اصولاً کلمه "نه" در دهانم نیست پذیرفتم. "قصه عشق زیر باران" اسم رمان بود که خانم نرگس مهاجروطن آن را در 17/12/71 تمام کرده بود. رمان در مایه داستان های فهیمه رحیمی و عامه پسند بود، اما کار زیادی می خواست تا رمان به حد قبول برسد. اما نمی دانم چرا حس و مود ویراستاری در من به وجود نیامد تا پنج سال. و البته در این مدت چه گذشت بماند. حدود سال گذشته دادم عباس اکبری تایپیست گلشن مهر، رمان را تایپ کرد که هنوز هم دستمزدش را نداده ام. بعد از آن، ده پانزده صفحه را ویراستاری کردم. بالاخره هم پیشمان شدن و سفارش پشت سفارش که رمانش را برگردانم. متن دست نویس و سی دی تایپی را برگرداندم. من در این ویراستاری به برخی از تکنیک های داستانی پرداخته ام. این هم بخشی از ویراستاری من:

1

صداي قدم‌هاي محكمي در راهروي طبقة دوم پيچيده بود؛ قدم‌ها نزديك‌تر مي‌شد. پشت در اتاق ايستاد. دستگيره چرخيد، در باز شد و پدر نمايان شد؛ بلند و هيكلي درشت. با باز شدن در اتاق يگانه چشم‌هايش را باز كرد و با ديدن او نفهميد خود را چه طوري در آغوشش انداخت.  يگانه مي‌خواست با گريه در آغوش گرم و مهربان او غم و رنج خود را تسكين دهد. پدر دستي روي موهايش كشيد. دختر شجاع من گريه مي‌كنه آره؟!! گريه يگانه بيشتر شد، كه در تمام فضاي اتاق غير از صداي هق‌هقش صدايي شنيده نمي شد. پدر نريد، خواهش مي‌كنم منو تنها نزاريد. مگه منو دوست نداريد... چرا مي‌خوايين منو تنها بزاريد... آخه من چه گناهي كردم كه بايد اين جوري تاوان پس بدم؟!!

پدر باز دست‌ها را در انبوه موهاي خوش‌رنگ دخترش فرو برد. تو هيچ گناهي نداري اما من مجبورم براي مدت نامعلومي از تو دور باشم. آهي كشيد. سر دخترش را دوباره در آغوش كشيد. تو تمام زندگي مني و من هر كاري مي‌كنم براي خوشبختي تويه.

يگانه سرش را بلند كرد به طرف پنجره رفت و بلند گفت كه لعنت به زندگي لعنت به خوشبختي من من فقط شمارو مي خوام پدر مي فهمي؟!!  پدر كنار پنجره رو به روي يگانه، ايستاد و نوازشش كرد. تا به حال اين قدر عجز و ناتواني رو در تو نديده بودم . دختر شجاع من داره از تنهايي مي ترسه؟

يگانه خود را محكم تر به پدر چسباند. پدر تو خوب مي دوني كه من طاقتم زياده، اما دوري شما  پدر لبخند زد. ببين دخترم من كه نمي ميرم. بر مي گردم. اگر خدا بخواد دوباره با هم و در كنار هم به زندگي خوشمون ادامه مي ديم. تو 19 سال داري و ديگه بزرگ شدي مي دوني كه برات خواستگار اومده، اگر اونا بفهمن كه اين طوري بهونه گيري مي كني، مي دوني چي مي گن؟

يگانه كه سرش پايين بود. آره پدر و لبخندي زد. پدر ابروها را كشيد. اي ناقلا تا اسم خواستگار اومد خنده ات گرفت. يگانه دوباره لبخند زد و هر دو خنديدند. پدر روي صندلي نشست. فقط ازت مي خوام دختر خوبي باشي و به حرفاي مادربزرگت خوب گوش كني. در ضمن عمو و زن عمو را ناراحت نكني. يگانه نفس عميقي كشيد. سعي مي كنم اما شما خوب مي دونيد كه حرفش را قطع كرد. مي دونم، مي دونم، ولي بايد تحمل كني درثاني ببينم تو مي خوايي من نگران تركت كنم؟ يگانه كه با جديت به پدرش نگاه مي كرد گفت. نه پدر من نمي خوام كه شما ناراحت باشيد.

پس هر كاري كه بهت مي گم انجام بده و من و مادر بزرگتو اذيت نكن. با دكتر صحبت كردم مادر بزرگت امروز و فرداست مرخص بشه. يگانه سكوت كرد. چند لحظه اي فكر كرد؛ بالاخره گفت: هرچي شما بگين انجام مي دم.

آفرين دختر خوبم ترتيبي دادم كه وسايلت و هرچيزي رو كه لازمته ببرن. تو ويلا راحتين خوب مي دوني كه بنا به دلايلي تو و مادربزرگو مي فرستم اون جا، والا اين كار رو نمي كردم. شماها مي تونين برين خونه عموت و اگه اون جا نتونستين تحمل كنين برين خونه خودمون. ولي سعي كنين خونه عمو باشين. ولي اگرم رفتين ويلا اونجام خيالم راحته. با محمود صحبت كردم. اون مرد فهميده ايه و حتماً تنهاتون نمي ذاره. وضعيتشون نسبت به قبل خيلي بهتره. تا اون جا كه من شنيدم تونسته به وضعش سر و ساموني بده. حتماً براي خودشون يك ويلا خريده البته به اسم پسرشه آخه پسرش رفته خارج و درس مي خونه، خيالم از اين بابت كه اون نيستم راحته البته آدماي خوبي هستن ، بهشون اطمينان دارم. فقط بايد قول بدي دختر خوبي باشي

يگانه جواب داد. پدر نمي شه بعد از تموم شدن كلاسام بريم، مي دونين چقدر از كلاس موسيقي و جبر و فيزيك عقب مي افتم؟ تازه امتحاناتم در پيشه من چه جوري اين همه راه برگردم؟ چه قدر خوب مي شد بعد از كلاس مي رفتيم. پدر اخم كرد. باز شروع كردي؟!! خب ترتيب اون روهم مي دم به عموت سفارش مي كنم برات معلم بگيره. در مورد موسيقيتم، بهتره يه مدت تعطيلش كني تا من برگردم، ولي اگه استاد خوبي پيدا كردي مي توني همون جا ادامه بدي. يگانه ذوق زده شد. يعني مي تونم اون جا كلاسمو ادامه بدم ؟!! پدر تاييد كرد. من ترتيب همه چيزو دادم. وسايل موسيقيتم فرستادم ويلا. حالا ديگه خيالت راحت باشه. يگانه خودش را دوباره در آغوش پدرش رها كرد. ممنونم پدر. و بوسيدش، اما صداي در آمد. آن ها به خود آمدند. آقا موقع رفتنه. 

پدر با گفتن الان مي آم به دخترش نگاه كرد و از پله ها به آرام پايين آمدند. يگانه دست هايش را در بازوي پدر حلقه كرده و با او همگام بود. هال شلوغ بود و اقوام و آشنايان براي بدرقه پدر آمده بودند، همگي به آن دو نگاه كردند. يگانه قول داد آن طور كه پدر مي خواهد رفتار كند و پدر، خوشحال آماده حركت شد.

2

توي فرودگاه پدر و دختر با چشماني اشكبار خداحافظي كردند. يگانه قلبش از جا كنده و با اوجگيري هواپيما دست هايش خشكيده شد.

عمو زير بغل او را گرفت و سوار ماشين شدند. در بين راه سكوت بود... سكوت... سكوت... يگانه يك لحظه سرش را بر بازوي عمويش گذاشت و اشك در سكوت از چشمانش سرازير شد. پدر به دليل ماموريت كاري براي مدت زيادي به سوئد رفت و معلوم نبود كه كي برگردد. تنها فرزند خانواده بود و هميشه آرزو مي كرد كه خواهر و برادري مي داشت. ناگهان به ياد مادربزرگ افتاد. عموجون بريم بيمارستان پيش مادربزرگ ؟ عمو لبخند زد و قبول كرد.

3

جلو در اتاق ايستاد. در را باز كرد، اما تخت خالي بود. وسايل اتاق عوض شده و همه چيز را جمع كرده بودند. يك آن وحشت سراپاي وجودش را گرفت. مادر بزرگ؟!! پرستار آمد. خانم راد! مادربزرگتون توي محوطه هستن.

يگانه از پله ها پايين دويد.

وقتي به محوطه بيمارستان رسيد مادر بزرگ را ديد كه روي صندلي نشسته و به گل ها خيره بود. آهسته و آرام كنار مادربزرگ روي صندلي نشست و دستانش را روي شانه هاي نحيفش گذاشت. مادربزرگ در آغوشش كشيد و يگانه گريه را سرداد. مادربزرگ آرامش كرد. عمو هم آمد. مادر چرا شما به اين دختر نمي گيد كه ناراحت نباشه؟ چند مدت ديگه برادرم برمي گرده و شما بازم كنار هم هستين. خوب نيست پشت سر مسافر اين قدر گريه كنين. تازه شما مريضين و بايد به فكر سلاميتون باشين. رو به يگانه كرد. يادت باشه كه پدرت مادر بزرگ رو به تو سپرده. يگانه لبخندي زد. كي مرخص مي شين؟ مادر بزرگ در حالي كه نفس عميقي كشيد. نمي دونم امروز يا فردا عمو گفت كه من مي رم پرس و جو كنم. رفت و آن ها به اتاق آمدند. دكتر آمد و معاينه كرد. مي تونيد ببريدش يگانه خوشحال مادر بزرگ را در آغوش كشيد و بوسه بارانش كرد.

4

به طرف آشپزخانه رفت و درحالي كه پيش بندش را مي بست پيش مادر بزرگ آمد. حالا منتظر باشيد تا بهترين غذاي دنيا رو براتون درست كنم. عمو فهميده بود يگانه مي خواهد چكار كند كه خنده اش گرفت. حالا ببينيم كدبانوي خوشگل برادرم برامون چي درست مي كنه؟ يگانه هم خنديد. گشنه پلو با خورشت دل ضعفه. عمو مثلاً رفت توي فكر. فكر نكنم تا حالا خورده باشم. صداي شليك خنده يگانه و مادربزرگ تمام فضا را پركرده بود.

بعد از خوردن غذا عمو گفت كه بايد آماده بشيم چون بعد از ظهر فرشيد مي آد دنبالمون. يگانه جواب داد كه عمو من بايد برم كلاس. عمو تعجب كرد. اما پدرت گفت كه ديگه نمي ري!!!

مي خوام براي آخرين بار به كلاس برم. قراره امروز قطعه اي رو كه خيلي دوست دارم آموزش بِدَن. استادمون فقط دوساعت با ما كلاس داره. عمو نگاهي به مادربزرگ انداخت. باشه ولي قبل از فرشيد برگردي. يگانه به پله ها كه رسيد احساس كرد سرگيجه دارد اما به روي خودش نياورد.

5

وقتي رسيد استاد تازه درس را شروع كرده بود. يگانه كه سعي مي كرد حواسش به درس باشد چشمش به غريبه اي در كلاس افتاد كه ساكت و آرام نشسته بود و به حرف هاي استاد توجه داشت. چند لحظه اي نگاهش كرد. تيپش به شاگردها نمي خورد با قدي بلند و ورزيده و موهاي مشكي و بلند، حالت خاصي داشت.

تازه وارد نگاهي به او انداخت كه يگانه سربزير برد. ولي هنوز چيزي نگذشته بود كه ديد با اشاره استاد، از جايش بلند شد، جلو رفت و روبه دانشجوها خودش را معرفي كرد. مهراب سعادت بخش هستم. دكتراي زبان خارجه و ليسانس موسيقي از دانشكده هامبورگ آلمان .

ادامه داد كه بنا به دلايلي نمي تواند كلاس آن ها را اداره كند. و راجع به موسيقي و تدريس كلي حرف زد طوري كه همه متوجه اش بودند. ساعت درس تمام شد و يگانه از دوستانش خداحافظي كرد. هم به جاي خالي دوستش نگاه مي كرد كه گفت تو رفتي و من هم دارم مي رم.

آهي كشيد و بلند شد و به طرف دفتر آقاي خواهشمند به راه افتاد. قبل از آن كه برسد خواهشمند در حال خارج شدن بود. خانم راد براي خداحافظي اومديد ؟!! يگانه سر تكان داد. خواهشمند خنده اي كرد. شما دو تا دوست كلاس مارو خالي كرديد نغمه خانم كه رفتن آلمان معلوم نيست كي برگرده حالا هم شما مثل اين كه عجله هم داري بيا بريم، مي رسونمتون.

نه آقاي خواهشمند مزاحمتون نمي شم.

استاد روبه يگانه كرد. پس كلاسات نصفه كاره مي شه؟ يگانه من و من كرد. نه استاد اگه معلم پيدا كنم ادامه مي دم. استاد به طرف همراهش يا در واقع آقاي سعادت بخش نگاه كرد. آقاي سعادت بخش ايشون از شاگردان پروپا قرص موسيقي هستن. خانم يگانه فهيمي راد. آقاي سعادت بخش نگاهي به يگانه كرد. از آشنايي با شما خوشبختم. يگانه سربزير برد. منم همين طور. استاد حرف را با آقاي سعادت بخش ادامه داد و به يگانه فرصتي داد تا او را خوب ورانداز كند. جوان بود و سني در حدود 27 تا30 داشت. استاد گاهي يگانه را به حرف مي كشيد و يگانه نظرات كوتاهي مي داد. بالاخره رسيدند و يگانه پياده شد. از استاد خواهشمند به خاطر زحمتي كه كشيده بود تشكر كرد و با خداحافظي كوتاهي راهي خانه شد.

سيل سوال بود كه به سويش روان شد كه چرا دير كردي؟ اجباراً رفتن به فردا موكول شده بود.

6

روز بعد حركت كردند. تقريباً ساعت يك بعدازظهر به منزل عمو رسيدند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط   | 

این هم مطلبی از نیما صفار شاعر، داستان نویس، منتقد، اهل تئاتر و... است. حدود هفت هشت ماه پیش از او خواستم شماره  چاپ شده فصلنامه چلیکا را نقد و بررسی کند که زحمتش را کشید تا در سایت گرگان نیوز چاپ کنم، حتی اشاره آن را هم نوشتم اما باز هم به علت تنبلی و سهل انگاری به چاپ نرساندم. همین.

اشاره:

سايت گرگان نيوز عليرغم ضروريات رويكرد خبري كه در حاضر دارد اميدوار است بتواند به ديگر وظيفه خود كه همانا نقد و بررسي و تبيين رويدادها و مسايل زيربنايي فرهنگي، ادبي، سياسي و... استان گلستان را در اسرع وقت و با ياري گرفتن از قلم اهالي حوزه‌هاي مذكور نيز بپردازد چرا كه تا وقتي به نقد و بررسي ننشينيم جايگاه‌ها مشخص نخواهد شد. در همين دست همه نويسندگان و پژوهنگان و فرهيختگان استان را مي فشاريمو چشم به راه نوشته‌هاي آنان هستيم.

مطلبي را كه مي‌خواند از رسم‌الخط ويژه‌اي برخوردار است. گرگان‌نيوز با اندك تغييراتي كه در آن داده است خود را مقيد به لحاظ كردن فضاي كلي رسم‌الخط نويسنده مي‌داند.  گروه فرهنگ و  ادب

معرّفی ِفصلنامة محلّی ِ« چليکا »

نیما صفّار

قصّه را از آن وقت و جايش شنيديم که آقايان عليرضا ابن‌قاسم، شاعر و نويسنده محترم ِگرگانی و حسن تاجدينی عضو سابق ِشورای مرکزی ِانجمن ِداستان ِتالار ِفخرالدّين اسعد گرگانی ِگرگان و شايد ديگرانی در پی ِدريافت ِمجوّزی برای نشريه‌ای فرهنگی بوده‌اند و نهايت ِتوان ِما آرزوی توفيق برای اين بزرگان بود که به جا آورديم. حال از سقّ سياه ِما بود يا چيزهايی ديگر که اين نشد؛ نمی‌دانم. می‌دانم که اين بزرگواران راهی ِمؤسّسه ديار ِياران شدند و با جناب ِفرهاد ِقاسمی، صاحب ِمؤسّسه فوق‌الذّکر هم‌پيمان شدند در طرح و اجرای همين نشريه که 5 و 6 آن الان که می‌نويسم پيش ِرويم است.

ورق که بزنيد مقاله جناب ِغلامرضا ابن ِقاسم، اخوی ِعليرضا خان و صاحب‌نظر ِگرگانی را در معرّفیِ«بيلی بت‌گيت» ِدکتروو و بی‌نشانی از مترجم و انتشاراتی و... می‌بينيد. «رگتايم»اش را روزگاری به چاپخش ِخوارزمی خوانده و حظّ ِمبسوط برده بوده‌ام. اين رمان شايد بعد از آن که نوشتم معروف‌ترين کار او باشد که البتّه بخشی از شهرتش به فيلمِ«داستين هافمن»، «بروس ويليس» و... بازی کرده‌اش برمی‌گردد به ساليانی نزديک. رويکرد جناب ِابن‌ِقاسم عموماً روايی و تشريحی ست با منِشی در يافتن کارکردها و بازنمايی‌های اجتماعی.

 بعد و بعدتر و بعدتر جا به جا صفحاتی هستند که شعر و داستان‌هایی عمدتاً گزینش شده توسّط ِشاعر و داستان‌نویس ِتوانای گرگانی آقای علیرضا ابن‌قاسم، مدیر مسئول ِنشریّه آقای فرهاد ِقاسمی و آقای حسن ِتاجدینی عضو ِسابق ِشورای مرکزی ِانجمن ِداستان ِتالار ِفخرالدّین‌اسعدِگرگانی ِگرگان را شامل می‌شوند. حسن ِتدبیر ِزعمای نشریّه در اختصاص دادن ِهر صفحه به یک شاعر که چند سالی ست رایج میان ِنشریّات ِادبی ِکشور شده است، قابل ِتقدیر است و البتّه در مورد ِداستان‌ها ظاهراً جور ِدیگری نمی‌شده است اتّفاق بیافتد؛ زیرا سایز ِداستان‌های این نشریّه یک صفحه به بالاست و علی‌الظّاهر این اساتید علاقۀ چندانی به کوتاه‌ترهایش ندارند و البتّه این بی‌علاقگی تنها کمیّت را شامل نمی‌شود.

بهار ِامسال به همّت جمعی از شاعران و شعر دوستان ِگرگان و سازمان ِمیراث ِفرهنگی، یادمانی برای بهرام ِاردبیلی، شاعر ِخیال‌انگیز ِشعر ِحجم با اجرای استاد هزارجریبی برگزار شد که اوّلین مدعوّش استاد قلیشلی بود. چکیده‌ای از گفته‌های ایشان در آن مراسم را می‌توانید در متنی این‌جا بخوانید و متعاقبش متنی از مدیرمسئول نشریّه را با نام«مکث ِمکث» که این نیز به نوعی مربوط به بهرام ِاردبیلی می‌شود.

... و در صفحانی دیگر مقاله‌ای از آقای علیرضا ابن ِقاسم که اشاراتی به مکانیسم‌های تولید ِشعر دارد و هم‌چنین پژوهش‌های از آقایان محمّد کاظم ِمدّاح، کریم الله قائمی و... و هم‌چنین گزارش مانندی از تاریخچه‌ای از ادبیّات ِداستانی ِاین استان و هم‌جوار ِغربی‌اش مازندران.  

 خُب:

«چلیکا» به عنوان ِتنها فصلنامۀ فرهنگی ِقابل ِتأمّل ِاستان(به زعم ِمن) بالقوّگی ِاین را دارد که شکاف و فاصلۀ میان ِادب و هنر ِجزوه‌ای و زیرزمینی که عمدتاً توسّط جوانان و نوجوانان و ناجوانان غیرعرفی تکثیر و توزیع می‌شود از یک سو و سلایق ِمتعارف ِروزنامه‌نگاری را پر کند؛ این امکان را دارد که بخش‌هایی از ادبیات و... منطقه را پوشش دهد و صد البتّه مطلقاً انتظار ِاتّخاذ ِرویکرد بازتری در مقایسه با روزهای نسبتاً خوب ادبیّات و هنر در نشریه‌های استانی(«گلشن مهر» ِروزهای حبیب موسوی، «سلیم» ِروزهای محمّد باقر ِعباسی و مرحوم «گلستان ایران» ِروزگار ِعلی دباغیان و سپیده گیلاسیان(با توجه به بازتر بودن دست ِدست‌اندرکاران و...)) را از آن ندارم و نداریم و نخواهیم داشت شاید و بماند... هنوز سر زدن به آرشیو ِآن نشریّات بسیار لذّت‌بخش‌تر است و این همه حکایت ِروزگار ِرفته است...

 نمونه شعری را از این نشریّه می‌خوانیم/ ص 40/ سرودۀ همسر ِمدیر مسئول/خانم ِمریم گیلاسیان:

 یوسف آن چاهم/ که عمق‌اش تویی/ نه اشتیاقِ خزیدن/ در کویرِ هوا/ نه محتاجِ عبورِ پای صدا/ سال‌هاست/ طلسم شده‌ام/ در هرمی از ستاره‌ها/ بر باد می‌دهم/ بادبان ِپیرهنم را/ می‌کوبم به طبلِ ماه/ در عمق ِسکوت ِهلهله‌ها/ حالا بیا/ بنوش چاه ِماهِ تنم را/ که بروید به شانه‌هات/ زلف ِزلیخا

ادای احترام : حال که ادبیات غیررسمی در جزوه‌ها و گاه‌نامه‌های کوچک حدس زده می‌شود، سلام و احترامی دورادور به مجوّزداران ِ«چلیکا» نیز شاید چیزی بیش از رفتاری مؤدّبانه باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط   | 

اين مطلب را دوست عزیزم سید مجتبی حسینی از جمله روزنامه نگاران خوشفکر استان به مناسبت19مرداد ماه سالروز تاسیس پارک ملی گلستان نخستین پارک ملی ایران نوشته است. سید هم اکنون کارمند اداره کل حفاظت محیط زیست استان است و قلم را به کناری گذاشته. البته او این مطلب را سال پیش چند روز قبل از فرارسیدن تاریخ مذکور- آن هم تایپ شده- توی یک فلاپی به من داد تا در گلشن مهر به چاپ برسانم که به علت تنبلی و سهل انگاری این کار نشد. سید پیگیری نکرد که چرا چاپ نشد. چند ماه بعد چند روز پس از وقوع آتش سوزی در جنگل گلستان داده بود به سلیم که به عنوان سرمقاله چاپ شد. حالا اصل مطلب: 

هر ذخيره گاه زيست كره مناطق طبيعي مختلفي را در بر مي گيرد و مكان مطمئني براي تضمين حفاظت اكوسيستم ها، جوامع و گونه هاي معرف نواحي جغرافيايي زيستي عمده جهان براي استفاده نسل حاضر وآتي به شمار مي رود .(ميشل باتيس/ يونسكو 1996)

تعريف پارك ملي:

از پارك ملي تعريف هاي مختلفي ارائه شده است ،اما آخرين تعريفي كه مورد توافق كليه كشورهاي شركت كننده در كنگره كاراكاس قرارگرفته بدين شرح است: «پارك هاي ملي مناطق حفاظت شده (زميني - دريايي) هستند كه عمدتاً براي حفاظت اكوسيستم ها و تفرج، تحت مديريت قرار مي گيرند».

پارك ملي گلستان:

پيشينه : پارك ملي گلستان در19 مرداد 1336 به نام منطقه حفاظت شده آلمه وايشكي تحت حفاظت قرار گرفت و در23 بهمن 1340 به منطقه ي حفاظت شده آلمه تغيير نام داد و در شهريور سال 1342 به عنوان اولين پارك ملي ايران خوانده شد.

خصوصيات جغرافيايي:

پارك ملي گلستان با وسعت87240 هكتار درشرق سلسله جبال البرز با مختصات جغرافيايي 37 درجه و 25 دقيقه شمالي و 56 درجه شرقي درشمال شرقي ايران دراستان گلستان واقع شده است.

 از نظر توپوگرافي، پارك ملي گلستان از صخره هاي مرتفع آهكي تا تپه ماهورهاي با شيب كم تشكيل شده است و از نظر اقليمي بين درياي خزر و مناطق خشك شرقي قرار گرفته است. پارك ملي گلستان از اقليم هاي متفاوت از نواحي بسيار مرطوب تا قسمت هاي نيمه خشك را شامل مي شود نزولات جوي در اين پارك برحسب منطقه متفاوت بوده و ميزان آن بين1000 تا كمتر از 200 ميلي متر گزارش شده است. درجه حرارت در پارك ملي  گلستان از 25- درجه تا 35+ درجه بر حسب ماه هاي مختلف سال متفاوت است.

موجود ات زنده:

الف) گياهان:

پارك ملي گلستان به علت شرايط خاص اقليمي از پوشش گياهي متنوعي برخوردار است، از گياهان مناطق استپ تا جنگل هاي انبوه و گياهان كوه پايه اي كه سيماي بسيار بي نظيري را به اين ذخيره گاه زيست كره بخشيده است.

از درختان بلوط، بلند مازو، ممرز، انجيلي كه به صورت جامعه ديده مي شوند كه بگذريم، از خانواده افرا گونه هاي شيردار و كركو را مي توان نام برد. ساير گونه هايي كه درپارك ملي گلستان مشاهده مي شوند به اختصار مي توان به اين موارد اشاره كرد: ارس، توسكاي قلاقي، كلهو، انجير، توت، ملج، ازگيل، وليك، زالزلك، سياه تلو، شيرخشت، تمشك، انار وحشي، گلابي وحشي و گونه هاي بي شماري از گندميان و ساير گونه ها نظير سرخس ها و... در پارك ملي گلستان پراكنده اند.

در نواحي خشك تر پارك ملي گلستان درختچه هاي زرشك، تاغ، گز، پرند، بوته هاي كلاه ميرحسن، گون، اخدرا، چوبك، درمنه، خارشتر و ساير گونه هاي استپي يافت مي شوند.

ب) جانوران:

1- پستانداران:

تنوع غني پوشش گياهي درپارك ملي گلستان باعث به وجود آمدن زيستگاه هاي مختلفي براي پستانداران وحشي شده است كه مناطق جنگلي پارك را گونه هايي مانند مرال (بزرگ ترين گوزن ايران ) و شوكا جلوه اي خاص بخشيده اند. در نواحي استپي حيواناتي نظير آهو، قوچ و ميش، كل و بز و پلنگ، گراز، خرس قهوه اي، گرگ، شغال، گربه پالاس و گربه جنگلي از گونه هايي هستند كه در اكثر مناطق پارك ملي گلستان يافت مي شوند.

2- پرندگان:

 تنوع زياد گونه هاي مختلف از پرندگان درپارك ملی گلستان وجوددارد. بيش از 150 گونه پرنده دليلي بروجود زيستگاه هاي گوناگون در اين منطقه است. حدود 48 نوع پرنده در فصل بهار و تابستان درمنطقه مشاهده شده است كه 62 گونه نيز بومي پارك ملي گلستان هستند. كه به اين ترتيب حدود 110 نوع پرنده در اين منطقه زاد و ولد مي كنند. علاوه بر آن 21 نوع پرنده در زمستان مشاهده شده اند و 19 گونه ديگر در مسير مهاجرت خود دراين پارك توقف مي كنند که سار صورتي، شاهين،‌ بحري را از دسته آخر مي توان نام برد. پرندگان بومي بي نظيري كه در پارك ملي گلستان زندگي مي كنند عبارتنداز: قرقاول، كبك، تيهو‌، زنگوله بال، كوكر سفيد و سياه، ابيا و بلدرچين، از پرندگان شكاري نيز مي توان به قرقي، دليجه، سارگپه، عقاب دوبرادر، دال سياه، عقاب دم سفيد، طرلان و بالابان اشاره كرد.

پارك ملي گلستان زيستگاه بسياري از پرندگان و گنجشكان زيبا و پرتحرك آوازه خوان مانند داركوب سياه، بلبل، توكاي باغي، انواع سهره ها، زرده پره ها، مگس گير ها، زنبورخورك ها و دم سرخ ها است.

 -3 دو زیستان وخزندگان:

دو زیستان و خزندگان باپیشینه ی زیستی بسیار زیاد در این زیست کره آن گونه که باید تاکنون مورد توجه قرارنگرفته اند اما در آخرین مطالعه ی «میدانی انجام شده سه گونه دوزیست و 24 گونه از خزندگان در پارک ملی گلستان شناسایی و گزارش شده است» که به نظر می رسد شمار این موجودات در پارک ملی گلستان بیش از این باشد اما به عنوان نمونه می توان به وزغ سبز، قورباغه جنگلی، لاک پشت چهار چنگالی، آگامای صخره ایی، مارمولک بی پا، جکوی کاسپی، مارآبی، مارقیطانی، گرزه مار، افعی قفقازی و... اشاره کرد. هم چنین در پارک ملی گلستان (درقنات ها و رودخانه های موجود درآن) ماهیانی مانند سیاه ماهی، گاوماهی رودخانه ایی، ماهی لپک، سگ ماهی جویباری و... گزارش شده است.

4- حشرات:

امروزه یکی از محورهای اصلی حفاظت از تنوع زیستی حشرات محسوب می شوند. حشرات به عنوان غذای اصلی بسیاری از پرندگان و دیگر موجودات نقش اکولوژیکی ویژه ای را دارند که در پارک ملی گلستان انواع پروانه های روزپرواز و شب پرواز، انواع سن ها، ملخ ها، زنبورها، سوسک هاو... زندگی می کنند.   

تهديد ها:

پارك هاي ملي به زحمت توانسته اند به اهداف از پيش تعيين شده خود نايل آيند كه اين مهم به نظر می رسد معلول تفكر و نگرش دولت ها، مردم و دست اندركاران حفاظت و توسعه باشد كه معمولاً به شكل فعاليت هاي مخرب در پارك هاي ملي گاه و بی گاه خود را می نمایاند كه در پارك ملي گلستان مي توان به موارد زير اشاره كرد:

الف) نگرش و مديريت انتزايي نسبت به حفاظت از پارك ملي.

ب) ديدگاه هاي تنگ نظرانه نسبت به پارك های ملي در بخش های دیگر دستگاه های اجرایی دولت.

ج) استفاده از سياست هاي كهنه و منسوخ شده و عدم استفاده از مديريت هاي علمي براي پارك های ملي .

د) ضعف پايه هاي علمي.

ه) ضعف ارتباطات بين مردم و موسسات مختلف، سياست ها و ارزشيابي هاي نادرست از پارك ملي.

و) وجود سلاح های غیر مجاز.

ز) وجودجاده آسیایی گرگان- مشهد که از داخل پارک ملی می گذرد.

منابع:

1-       شناسنامه پارک ملی گلستان – مجنونیان، هنریک و همکاران – انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست- 1378

2-       پارک ملی گلستان- تهیه کننده: مدیراموراجرایی- انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست - 1372

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط   | 

این هم آخرین سرمقاله من در روزنامه گلشن مهر روز شنبه 1/3/86

(به مناسبت سالروز شهادت شهید مصطفی چمران)

انقلاب اسلامی ویژگی های متعددی دارد که به جرات می توان گفت یکی از مهمترین ویژگی های آن شهید دکتر مصطفی چمران است. او نه به عنوان یکی از پدیده ها و سرمایه ها که دقیقاً یکی از شاخص های انقلاب بشمار می رود و حتی مفصل تر، یکی از خرده روایت های انقلاب محسوب می شود. این گزاره از آن جهت اعتبار می یابد که در نظر گیریم در عصر مدرنیسم که بشر به شدت دچار نسبی گرایی شده و مکاتبی چون نهیلیسم مجال بروز و رشد پیدا کرده اند کسی در مدرن ترین کشور جهان و در قلل رفیع علم مدرنی نظیر فیزیک هسته ای از "عقیده" دفاع می کند. شهید چمران بیش از همه از ساحت عقیده و در پی آن از آزادی بیان دفاع کرد. نوع رفتار و کنشمندی او نه انقلابی و خشونت طلبانه که انسان مدارانه با تعریف انسانی دینی است. در منظر دین- که منظر انسانیت است- هیچ فردی برای رسیدن به اهداف زمینی و فرازمینی خود متوسل به خشونت، تزویر، دروغ و خدعه نمی شود. شهید چمران را در منطق خردگرایانه غربی بایستی این گونه نگاه کرد؛ او مرد جنگ نیست اما اگر اقتضا کند می جنگد. به عبارت دیگر او به جنگ نگاهی ابزاری دارد و برای دستیابی به اهداف خود از ابزار مقتضی آن بهره می برد، برخلاف دیگران که در هر شرایطی در حال بازتولید جنگ هستند و مقدس و غیرمقدس می جنگند. در این تفسیر اینجایی و زمینی از شهید چمران او انسانی زمینی با منظر و رویکردی دینی یا دست کم فرازمینی است. هرچند زمینه های فرهنگ شرقی او چنین ایجاب و استلزام نگرش فرازمینی را به وجود می آورد. شهید چمران "دین" را که از شاخص های دوران سنت است با مدرنیسم علمی در هم می آمیزد و پراتیکی فراهم می آورد اتوپیایی. اتوپیا از این جهت که دست یافتن بشر غربی به شرایط دکتر چمران سخت و تعب است وگرنه برای انسان شرقی که مدام در احاطه انگیزه های فرازمینی قرار دارد شهید دکتر چمران چندان دور از دسترس، سورآلیستی و هالیوودی نیست.

شهید دکتر چمران در دو بی نهایت غرب خردگرا و شرق متدین قرار داشت، به رغم شخصیت های دیگری چون شهید آوینی که منظر غربی او کمرنگ بود. آن چه گفته شد نگاهی غرب مدار به شهید چمران بود اما از نگاه شرقی و به ویژه ایرانی، او "سردار ِ آگاهی ِ ملی" است. در دورانی که ایران در عصر گذار از سنت به مدرنیسم است و بخش عمده ای از جامعه ایرانی حتی از دستیابی به لوازم اولیه سنت محروم هستند فردی چون شهید چمران از خانواده ای کاملاً عادی به مراتب بالای علمی می رسد. تحصیل او در آمریکا در دوران کاپیتولاسیون فکری آمریکایی ها نسبت به جهان سوم، هژمونی القایی کشورهای استعماری را می شکند، به اعتماد به نفس ایرانیان حیات دوباره ای می بخشد و خرد جمعی آنان را ترمیم می نماید. رژیم پهلوی به جای اتخاذ رویکردی علمی و خردورزانه نسبت به مدرنیسم، برنامه ریزی پوپولیستی و غیربومی کرده بود بدین جهت انقلاب سفید شاه و ملت راه به جایی نبرد و انقلاب اسلامی اتفاق افتاد. نکته طرفه این که او نه از سوی احزاب مطرح کشور، نه از طبقات برگزیده اجتماع که دقیقاً از متن مردم واقعی به ناسا راه می یابد. این امر بیش از آن که ظرفیت آمریکایی ها را برای جذب مغزهای شرقی نشان دهد حاکی از ظرفیت ها و توانمندی های برتر ایرانیان در برخورد با مدرنیسم است، هم چنان که چنین ظرفیت و انعطاف پذیری در تمام اعصار وجود داشته. البته این که ما تاکنون به طور کامل به جهان جدید دست نیافته ایم ناشی از غفلت و عدم مدیریت مدیران است، غفلتی که عمر آن به اندازه عمر مدرنیسم بوده و به یکی از چالش های همواره ِ ما بدل شده. بزرگداشت سالروز شهادت شهید دکتر چمران فرصت مغتنمی است تا یک بار دیگر پیرامون چالش مزبور نقد و بررسی شود. نظیر ایام سالروز ارتحال دکتر شریعتی که موسم نقد و بررسی روشنفکری دینی و عرفی است.

وجه سومی هم وجود دارد و آن نگاه جهانی شهید چمران و اعتقاد او به اسلام محوری در ذیل جهان- وطنی بود. و تاکید می شود این اسلام محوری را دقیقاً در ذیل و راستای جهان- وطنی است. بدین معنا که او همه کشورهای اسلامی را وطن خود می دانست و غمخوار مشکلات و مصایب آنان بود و در این راه بین مذاهب و فرق اسلامی تفاوتی نمی گذاشت. شاید بتوان گفت او یکی از طلایه داران تقریب مذاهب بود. همین رویکرد اسلام محوری سیاسی، او را در کنار دوستانش در اروپا مبارز می کند، او را به لبنان می کشاند، در کشورهای اسلامی آموزش های نظامی می بیند، در ایران جزو مسوولین ارشد نظام می شود و... زندگی پر فراز و نشیبی که تنها در خدمت اسلام بود. این بخش از زندگی شهید چمران جزو جهان اسلامی است. جهانی که در نگاه او، وحدت و دارا بودن اهداف متعالی از جمله مشخصات بنیادین آن است. و صفت استعمارستیزی سرلوحه این جهان قرار دارد.

شهید دکتر چمران نشان داد در کمال مدرنیسم هم می توان، سیاست ما عین دیانت ما باشد به شرطی که خرد جمعی بشر بتواند از دیانت و سیاست متخذه دفاع کند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط   |