کوه می شود روز
از ستاره دست می کشی
جرعه در ته مانده های شب؛
ساعت پرت می شود
در ارتفاع.
خرد و خراب و خسته
دیوارها و،
سیاهی.
روز است
در چشم تو سیاهی می دود، گشادتر.
ارتفاع سقوط می کند
خرد و خراب و خسته
سیاهی.
چه فرق می کند روز روشن و روزگار سیاهی؟!!
از این جا که ماییم
خرد و خراب و خسته.